دخترک.. شبیه تو بود..من..دیگری!..و تو..چه بزرگ می نمودی و من..به کوچکی ضربان همیشگی دیدنت!
پ.ن:اخر نفهمیدم..تو بودی..یا قورباغه شانسی تخم مرغ !..سیگار اول..یاد دیگریرا اورده بود!
+
نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم بهمن 1388ساعت 6:49 توسط مهرداد
دیروز..باز هم..دستم خیس شده بود از باران!..پیرهن گلدار دخترک هم...تن چسبانده بود..خشک شود.. شاید!..
دیروز..باز هم..شر شر ناودانی زیر پنجره..حسرت پاکی اب!
+
نوشته شده در سه شنبه ششم بهمن 1388ساعت 3:41 توسط مهرداد
وقتي كه بچه بودم هر شب دعا ميكردم كه خدا يك دوچرخه به من بدهد. بعد فهميدم كه اينطوري فايده ندارد. پس يك دوچرخه دزديدم و دعا كردم كه خدا مرا ببخش!
هی با خود فکر می کنم ، چگونه است که ما ، در این سر دنیا ، عرق می ریزیم و وضع مان این است و آنها ، در آن سر دنیا ، عرق می خورند و وضع شان آن است!
نمی دانم ، مشکل در نوع عرق است یا در نوع ریختن و خوردن!
علی شريعتي
+
نوشته شده در شنبه پنجم دی 1388ساعت 7:10 توسط مهرداد
امده بودم ناکجا..و تو..چه ساده میخندیدی..انگار..نه منی بوده ام..نه نا منی!..و من..که رها شده بودم.. از حس تعلقت..تو..گذشته بودی..گذشته را..
من نیز..شاید..
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم آذر 1388ساعت 6:59 توسط مهرداد
دیر یا دور..راحتتر از بیان کلمه...تمام میشوی...
تمام میشوی..شاید..شروع شود..دیگر زندگی..
جرقه ای..اتش شود..بسوزاند..خاطره تیرگی....
شاید...
+
نوشته شده در چهارشنبه بیستم آبان 1388ساعت 4:4 توسط مهرداد
گفتی..دوستت دارم و رفتی...من ماندم..بسازم.. با رفتنت..یا بمانم..به کلمه عشق!..ماندم..روزها..به سازش رفتنت..شبها..به عشق کلمه!..یادت می اید؟..گفته بودم..شبها را..زندگی میکنم...
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388ساعت 0:19 توسط مهرداد
گفتی.. دوستم نداری..باور نکردم..گلی خریده ام..یک برگ!..دوستم دارد..دوستم ندارد..یک به یک ..میکنم تمامی! برگهایش ..شروع میکنم..تمام میشود..تک برگ مانده روی شاخه..دوستم دارد...
پ.ن:باز هم..دروغ میگفتی..خاتون...
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم مهر 1388ساعت 22:45 توسط مهرداد
..عاشق میشوی..دوست دیگری...همه خوابه ات.. دیگران...
..و زندگی ات را..دور میریزی..به پای اخرین...
+
نوشته شده در یکشنبه دوازدهم مهر 1388ساعت 4:27 توسط مهرداد